میترسم از اینده
میترسم من از این حرفا
عشق منو تو میدونم به ے مو بنده
میدونم داره دیر میشه...
اون بیرون پره بارونه
کی دردمو میدونه
دستامون ک جداباشن
جز خاطره های کشنده چی میمونه؟
بری دلم گوشه گیر میشه...
یه روزی میریو میدونم اون روز نزدیکه
دل بزرگم ازت پر زخمای کوچیکه
دارم عادت میکنم ب این اشکای پنهونی
داری ب زور گذشته ها عاشق من میمونی
اخه نگاه تو مثه ادم عاشق نیست
کسی ک حرفی نداره اون ادم سابق نیس
قایق کاغذیه من اگر چه نشسته ب گل
برو ولی بے جواب نمیمونه شکستنه دل
بعد از اون همه تنهایی
عشقت همه چیزم شد
تقصیر منه دیوونس
ک درست همونی ک نباید عزیزم شد
اینو ب قلبم حالی کن...
چیزی از تو نمیخاستم
جز اینک قدم بزنی
چیزی نمیگم از دردام
بیا با ے دلیل خوب از هم دل بکنیم
بیا بغضمو خالی کن....
یه روزی میریو میدونم اون روز نزدیکه
دل بزرگم ازت پر زخمای کوچیکه
دارم عادت میکنم ب این اشکای پنهونی
داری ب زور گذشته ها عاشق من میمونی
اخه نگاه مثل یه ادم عاشق نیست
کسی ک حرفی نداره اون ادم سابق نیست
قایق کاغذیه من اگر چ نشسته به گل
برو ولی بی جواب نمیمونه شکستن دل...
.............................................................................
چهل روزه حتی ی تک بهم نزدی...
اصن مهمه برات ک زندم یا مردم؟؟؟
اصن فرقی داره؟اصن ب یادم افتادی این چهل روز؟؟؟
اصن میدونی واسه من چطوری میگذره؟
نمیدونی...
این قرارمون نبود ک از بقیه سراغتو بگیرم...
قرارمون نبود ک بی خبر بمونم ازت
گفتی نمیزاری تنهاییو حس کنم..گفتی نمیزاری ناراحت باشم
گفتی سربازیت دورمون نمیکنه از هم...
پس چرا حتی ی شماره بهم ندادی؟؟؟؟؟؟؟
چرا ازم خبر نمیگیری؟چرا حس میکنم واست عادی شدم....؟؟؟؟؟
نمیدونی ک چقدم از این حس متنفررررررررررم
[کاش میشد چشامو میبستمو میخابیدم
وقتی بیدار میشدم محرم بود...
گوشیمو نیگا میکردم...
چشمم ب اسم تو رو گوشیم میفتاد...]
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور