خرید بک لینک
چشماے تو نمیخنده

میترسم از اینده

میترسم من از این حرفا

عشق منو تو میدونم به ے مو بنده

میدونم داره دیر میشه...

اون بیرون پره بارونه

کی دردمو میدونه

دستامون ک جداباشن

جز خاطره های کشنده چی میمونه؟

بری دلم گوشه گیر میشه...

یه روزی میریو میدونم اون روز نزدیکه

دل بزرگم ازت پر زخمای کوچیکه

دارم عادت میکنم ب این اشکای پنهونی

داری ب زور گذشته ها عاشق من میمونی

اخه نگاه تو مثه ادم عاشق نیست

کسی ک حرفی نداره اون ادم سابق نیس

قایق کاغذیه من اگر چه نشسته ب گل

برو ولی بے جواب نمیمونه شکستنه دل

بعد از اون همه تنهایی

عشقت همه چیزم شد

تقصیر منه دیوونس

ک درست همونی ک نباید عزیزم شد

اینو ب قلبم حالی کن...

چیزی از تو نمیخاستم

جز اینک قدم بزنی

چیزی نمیگم از دردام

بیا با ے دلیل خوب از هم دل بکنیم

بیا بغضمو خالی کن....

یه روزی میریو میدونم اون روز نزدیکه

دل بزرگم ازت پر زخمای کوچیکه

دارم عادت میکنم ب این اشکای پنهونی

داری ب زور گذشته ها عاشق من میمونی

اخه نگاه مثل یه ادم عاشق نیست

کسی ک حرفی نداره اون ادم سابق نیست

قایق کاغذیه من اگر چ نشسته به گل

برو ولی بی جواب نمیمونه شکستن دل...

.............................................................................

چهل روزه حتی ی تک بهم نزدی...

اصن مهمه برات ک زندم یا مردم؟؟؟

اصن فرقی داره؟اصن ب یادم افتادی این چهل روز؟؟؟

اصن میدونی واسه من چطوری میگذره؟

نمیدونی...

این قرارمون نبود ک از بقیه سراغتو بگیرم...

قرارمون نبود ک بی خبر بمونم ازت

گفتی نمیزاری تنهاییو حس کنم..گفتی نمیزاری ناراحت باشم

گفتی سربازیت دورمون نمیکنه از هم...

پس چرا حتی ی شماره بهم ندادی؟؟؟؟؟؟؟

چرا ازم خبر نمیگیری؟چرا حس میکنم واست عادی شدم....؟؟؟؟؟

نمیدونی ک چقدم از این حس متنفررررررررررم

[کاش میشد چشامو میبستمو میخابیدم

وقتی بیدار میشدم محرم بود...

گوشیمو نیگا میکردم...

چشمم ب اسم تو رو گوشیم میفتاد...]

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 8:56

صفحه بندی